Melpomene

TheFirstGodessWhoWantedToBeACafettiera!!

::*پاره شونده از کولی:: آوریل 22, 2012

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 5:25 ب.ظ.

اگر شما خاننده ی عزیز دوست من باشی قطعن میدونی چقدررر حال ندارم یه کارایی رو بکنم. مث لینک گذاشتن برای آهنگ. بعد همونقدر هم من میدونم که خاننده اصلن حوصله نداره خودش لینک پیدا کنه. اما شما بیا برو اینو گوش کن.
Lonesome Town By Ricky Nelson

یا اگه م فک میکنی سخته، اگه ساندترکای فیلم پالپ فیکشنو داری برو اون تو، همون جا هستش.
گوش کن صفا کن. اگه تا اون فولدر رفت پس
Girl You’ll be a woman soon
رو هم گوش کن.
*اشاره به نویسنده

Advertisements
 

::: فرتوت شدیم:: آوریل 16, 2012

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 12:17 ب.ظ.

خب وبلاگ محبوبم هم بسته شده. یکی دو تا دیگه بیشتر نیستند برای خاندن. که کمترشون شبیه زندگی عادیِ آدمیزاد هستند. اونی بسته شد، شبیه به زندگی بود. از چشم یکی مثِ خودِ آدم که همه چیزو میبینه، حس داره نظر میده و داره زندگیشو میکنه. اصلن از روزی که عادی زندگی کردن دغدغه ی ما شد، این وبلاگ به چشم اومد بیشتر.چون تو روح جریان داره. توش آدم میفهمه مادر پدر خانواده ینی چی. چندین بار سرِ پستای مربوط به خانواده ش گریه م گرفته باشه خوبه؟ و خودمو زده باشم که من میمیرم برا خانواده. خانواده ی همه. خودم این اون اون آقا که اون ته نشسته. همه. هر چیزی که مربوط به خانواده باشه منو احساساتی میکنه و این نوشته ها چون توشون خانواده موج میزد، حتا اگه موضو خانواده نمیبود، یه مایه ی آرامش بود که هست هنوز آدمیزادایی که این چیزا رو بفهمن، ببینن. آدم وختی ببینه کسی نکته ریزا رو میبینه و میشنوه شعف برش میداره. من دائم با این نوشته ها شعف برم میداشت. نمیدونم بجز کلمه ی زنگی، از نوع عادیش چی بگم در تریفشو این وبلاگ. حالا خیلیم فرق نداره چی بگم چون نویسنده نمینویسه توش دیگه. اما این غم انگیزه. برا من ینی. برا ماها این فکت. البته امید دارم که مثلن یه وبلاگ دیگه ایشو همینطور اتفافقی پیدا کنم. بقیه ی دوستان عزیز وبلاگ نویس هم دستتون درد نکنه بنویسید. نمیریم یهو همه با هم.

 

::»:: آوریل 13, 2012

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 10:51 ق.ظ.

چندین دسته و دسته بندی داریم از آدما… حال توضیحِ همه رو ندارم، اما من جزو اونام که وختی دستشون به اونی که میخان نمیرسه، به هر آن چیزی که دم دستشونه بند میشن، چه دوس داشته باشن چه نه، چه دلشونو ببره چه نه. یه جور خففته هااا. من الان همینطو دارم خفت میکشم. میرم بیرون خفت میکشم، پا تلفن خفت میکشم، سمسی خفت میکشم. حاضرم هرچی از عمرمو بدم، اما برگردم دو ماه پیش. به امامزمان نمیذارم اینطور بشه