Melpomene

TheFirstGodessWhoWantedToBeACafettiera!!

::TooFastToPostSomethingIknow:: مارس 29, 2012

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 11:18 ب.ظ.

توییتر رو بستم و نطقم کوره. جی تاکم بیشتر اینویزیبلم و خودم رو از همه ی چیز هایی برام لذت بخشه محروم کردم. فقد برای اینه که … حالا برای هر چی. به هر حال اینا برای منی که به زندگی این ریختی و  مجازی و فلان عادت کردم، یعنی مرگِ خوشی های تو خونه ای. دائم هم که خونه م . برای همین چیزاس که زندگی شبیه جهنم شده.

دِیت هم دارم. دِیت تخمی دارم، تخمی بودن نبودنش برام خیلی فرقی برام نداره، اما دِیت هم شماله و همه چی داره غیر طبیعی ترین روندِ تخمی ِ خودش رو طِی میکنه. توی این روند غیر طبیعی و ناجور، همینم کمه که فیلم عشقی ببینم و مشاهده کنم که منم صحنه به صحنه ی این هارو داشتم و الان ندارم و من مریض شدم و فلان. فیلم عشقی رو هم که نمیشه تا ته ندید، بنابراین تا آخر آخر میبینمو همینطور ادای ابر بهار رو در میارم.سرِ دوستام کمتر غر میزنم، بجز دیروز که آتنا رو با گریه هام پاره کردم، و این باعث شده صحبت های خودم با خودم بیشتر بشه و چون خودم راه حلی ندارم که بدم، کلن با خودم کنار نمیام. میخاین دو روز زندگیِ فاجعه ی منو زندگی کنین من برم مرخصی؟

با هر زندگی فاجعه دیگه ای کنار میام به شرطی که با همه چیز یاد یه نفر نیفته آدم. بدیش هم همینه. یاد نفر قبلی می افتم، با جدیده که دوستش هم ندارم مقایسه میکنم، بعد قبلی کاپِ خوب ترینِ عالم رو تو ذهنم می بره و میرینه بهم از نوستالژی. بعد فکر میکنم و میگم «زر نزن ژینوس جان انِ تو هم نبوده یارو» و فقد خودم میدونم که این یکی زر تره. اما جهانِ واقعیت کجاست؟ اونجایی که دِیت جدید بوی ناآشنا میده، جاییه که مدل جدید راه میره، جایی که شب ها همه ی اینا رو آدم یادش میاره و میگه اه بسسه دیگه پس کِی میخام عاشق این بشم که اون یکی از سرم بپره؟ بعد یه صدا که تخمی ترینِ ممکنه به ادم گوشزد میکنه که،» هرگز. تا حالا یکیو مگه انقد تو رندگیت دوس داشتی؟» جواب میدم نه. میگه پس فک میکنی یادت میره؟ میگم «زر نزن» و سعی میکنم دِیت جدید رو تو ذهنم نهادینه کنم. باهاش اینور اونور میرم. میرم خونه این و اون و همه کار میکنم، سعی میکنم یه کاری کنم از فکرام خجالت زده بشم، سعی میکنم فکر هایی بکنم که لبخندم بیاد، و حتا میاد. اما همین که بخام کپه ی مرگمو بذارم خاب چی میبینم؟ یار قدیمم تو خاب داره به وحشیانه ترین حالت ممکن دلبری میکنه. درسته. این عشق و عاشقی ای که یقه ی مارو گرفته حالا حالا ها خوب نمیشه. برا همین اوضا به همین صورته تااااا وقتی آلزایمر وارد عملل بشه.

Advertisements
 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s