Melpomene

TheFirstGodessWhoWantedToBeACafettiera!!

::UnableToPickATitle:: مارس 28, 2012

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 3:39 ب.ظ.

یک چیز هایی سختِ آدم میشه.
«آدمیزاد جلوی خودش را نمیتواند بگیرد»
من نمیتونم شیرینی جلوم باشه نخورم. تا پارسال میتونستما… الا چن وخته که نمیتونم.تخمی ترین مثالی که تو زندگیم زدم همین شیرنیه بود.منطورم اینه که نمیتونم عکسی باشه، نبینم. نمیتونم حرفی باشه، نشنوم. نمیتونم جایی باشه و نرم. از همه واجب تر نمیشه آماری باشه و من نگیرم. برای همین فقد تنها راهم اینه که راه ها رو به خودم ببندم. خودمو محدود کنم.
این، کار آدمهاییه که جنبه ی «داشتن» رو ندارن و اعتدال رو رعایت نکردن.
این قضایا باید تموم بشه. نمیتونم انتر منتر خودم وایستم که یه روز خوشم بیاد یه روز بدم بیاد. نمیتونم هررشب خاب ببینم. سختم شده. مقایسه، سختم شده. همه چیز سختم شده. من نبودم از این دسته آدمهای ضعیف که برا یکی که دست و پاشون شل میشه، تا سالهای سال برای یارو شل میمونن در صورتیکه لزومی نداره. در صورتیکه یکعالم آدم دست و پا شل شدنی اون بیرون وجود داره و من چشمام داره نمیبینه. چشمام فقد داره مقایسه میکنه. خسته شدم از ایننننن همه امید واهی. باید یه جا تموم بشه به نظرم. باید خودم خودمو درست کنم اگه نه کلِ زندگیمو مف مف میبازم. سرِ هیچی میبازم.

Advertisements
 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s