Melpomene

TheFirstGodessWhoWantedToBeACafettiera!!

::مثِ مرد:: نوامبر 28, 2011

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 11:46 ب.ظ.

یک چیزهایی هست که باید روشن بشود.

موضوع سرِ دختر بودن است. زن بودن.  قضیه از این قراره که زن ها ساخته نشده اند برا کار. برای کارِ زیاد و طاقت فرسا. آن ها گناه دارند. این موضوع باید بررسی شود و فهمیده شود. زن ها ساخته نشده اند برای ساعت های طولانیِ سرپا ایستادن و دم نزدن. زن ها درد دارند. زودتر دردشان می آید. زن ها اصلن آقا جان ظریف مریفند. بهتر است که ظریف مریف هم با آن ها برخورد شود. خیلی بهتر است.

همه ی این ها رو هم زنی داره میگه که روزی یازده ساعت کار میکنه، تعطیلات رو هم کار میکنه، و ظریف مریف هم نیست، به همین دلیل با او ظریف هم رفتار نمیشود. یعنی اصلن خصیصه اش «مثلِ مرد ها بودن » است. از اولش هم متنفر بوده از این تعریف اما همیشه با آن زندگی کرده. از اولش که زود شروع به کار کرده، کار های سخت کرده و زیاد و زیاد و زیاد کار کرده. لقمه هایی خورده و قورت داده که برای دهنِ پدرش هم گنده بوده.

اما حالا، در این مقطع زمانی دیگه نیستم. لقمه های بزرگ و تف میکنم. ماه هاست همش دارم تف میکنم، و بعدی رو غازی تر میگیرم. و دایم هم میشنوم که نمیتونم نمیتونم نمیتونم. فقد انتقاد میشنوم از خودم و کم آوردن هام رو به رخم میکشن. همه، مادر خاهر دوست، رفیق، همه. همه انتظاری داشته اند از من و برآورده نشده. مادرم انتظار داشته که همیشه اتاقم تمیز باشه و به همه ی مهمونی های خانوادگی برسم، اما از استعفا که حرف میزنم زمین و زمان را یکی میکند که چرا؟ نه نه.

پدرم، شاید هم همه چیز زیرِ سر او باشد که ار بچگی خاستم مثلِ او باشم. منی که میبینید نشسته ام و غر هایم را با تومانینه تایپ میکنم، بجز کارِ طاقت فرسا، شغلِ دیگری را نمیپسندم. و پشتِ میز نشستن برایم فحش خار و مادر است. پدرم. تقصیرِ او بود که خاهرم عاشقِ مکانیک بود. من، همین من او را دیدم که بتِ همیشگیم بود در تلاش و فکر کردم که اگر مثلِ او سگ دو بزنم شب و روز یعنی آدم مفیدی هستم و کلِ این سال ها را اینطور بار آمدم و به اینجا که رسیدم، بریده ام. روزی نشد که به من یاد بدهد من دخترم. باید مثلِ دختر ها باشم. به دست های زبرم خندید و قربان صدقه رفت. افتخار کرد، باد کرد. نگفت دخترم تو نحیفی. باید نرم باشی. فقد تشویقم کرد، تا شدم این. ماشینِ کار. ماشین. کسی شده ام که دوست هایش از او ناراضیند.

انتظاراتِ آنها هم بر آورده نشده. دوستی دارم که من را جزوِ دوست های دخترش کلن حساب نمیکند. برای او حکمِ دوستهای پسرش را دارم که با هم هرر و کر میکنند و تیشان بودن، کلن از من فاطله ی زیادی دارد. قاطیِ بازی های دخترانه شان نیستم. قاطی لاس ها نیستم. من رفیقِ صمیمی ام. دوستانی دارم که فکر میکنند من بخاطرِ کار زیادم کمتر به کار های دیگرم رسیذگی میکنم و این شاملِ کارِ آنها هم میشود و این بد است و مادرِ انتقاد را عقدم کرده اند. چه میتوانم بگویم؟

یار؟ مزاح میکنید. با این اخلاقِ ان و گه ِ خشنِ من مگر یارِ ثابتی هم میماند؟ هیچ کدامشان همراهی کرد؟ گفت نمیآیی به درک، خودت خوبی؟ روحت نمیده دلت نمرده؟ این ها شعار نیستند. کسو شعر هم نیستند. خنده هم ندارند حتا. این های درد هستند. اگر فارسی، انگلیسی بود درد را با کپیتال دال مینوشتم که توی چشمتان برود.

همکارم. جلوی کس و ناکس میگوید این؟ این که دختر نیست . عینِ پسر هاست و هر هر خنده میکند. به مادرِ او هم گاهی فکر میکنم.

به خاهرم نمیرسم. بجز صبر چه کار دیگری میتواند بکند؟ اسطوره ی مقاومت است ااین زن. اسطوره ی  مادری برای خاهرِ کوچکش.

روی من حساب نمیکنند. خیلی ها. میگویند تو که نیستی. تتو که سرِ کاری. و بحث را عوض میکنند. کسی نمیگوید نمردی؟ دختر جان نمردی؟

دستِ من را گرفتید بگویید گه خوردن همه. کار برا چی میکنی؟ و مرا ببوسید؟

فشارِ مالی؟ فقر؟زن باید ناخن هایش تمیز باشد، ابرو هایش درنیامده باشد، موها خوشرنگ، هیکل و هیبتش زیبا، و پوستش هلوی نصف کرده باشد. کسی دیکته کرد این ها را برای ما؟

برای همین است که وختی تنهایِ تنها میشوم، وختی کسی نیست که برایش تئاتر قدرت را اجرا کنم، خم میشوم و اندازه ی همه ی زنانگیِ نداشته ام گریه میکنم. روی دست هایم دست میکشم. دلسوزی میکنم.
زن باید نگرانِ پرپشتیِ ابروهایش باشد.

زن باید خسته نباشد. زن باید زنانگی کند.

 

 

Advertisements
 

2 Responses to “::مثِ مرد::”

  1. زوئی Says:

    Flutter girl
    killing me with her sunshine
    sunshine
    she’s so unaware
    that she’s my melpomene

  2. پری سا Says:

    من خیلی خوشحالم که نوشته ات رو می خونم ..پیداش کردم :) قشنگن !
    بیشترشون رو می تونم تو زندگی خودم ببینم….موفق باشی :*


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s