Melpomene

TheFirstGodessWhoWantedToBeACafettiera!!

::منطقه ی هیچ1:: نوامبر 27, 2010

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 1:46 ق.ظ.

چیزی باید از من در تو جا مانده باشد که اینقدر خروشانی،
دسته زلفی، نیم نگاهی، یا بوی شکلات که میگفتی انگار زیر دندانت.

مثل همین که چیزی از تو در من مانده که راحت ندارم،

دست پیچانت با بوی درخت که میدادی.

 

::سیک:: نوامبر 20, 2010

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 11:07 ق.ظ.

متوجه نیستن.

من نمیخام مامانم هی بهم بگه دفتر چه تو بردار برو دکتر. یا بابام شلغم بگیره برام منم نه دکتر برم نه شلغم.

میخام بیاد دم خونه دسمو بگیره ور داره ببره دکتر آقا جان.

من مریض میشم نازم میاد. دست خودم نیس.

متوجه نیست.

 

::RealitySucks:: نوامبر 12, 2010

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 11:39 ب.ظ.

بیا دختر جان. من هلاک این مستی ِ واقعیتم که روی پاشنه های دوازده سانتیت بند نمیشی.
که به جای «بیخیال» گفتنای الکی میخندی داد میزنی «پس این ان کووووووووو؟»
که منم بخندم.
یادم بره،
ان که اومدن نداره

 

::FarEnoughtToForget:: نوامبر 6, 2010

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 12:22 ق.ظ.

دنیا میچرخه میچرخه میچرخه، و صاف تو رو ور میداره میبره یه جا دیگه میذاره.

اصلن همینه.