Melpomene

TheFirstGodessWhoWantedToBeACafettiera!!

::Elm&Danesh!:: فوریه 23, 2010

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 2:55 ب.ظ.

شام خوردی و به صورت تفننی پشت کامپیوتر نشستی. ترم هشتی. مهلت حذف و اضافه داره به آخرین لحظه های خودش نزدیک میشه که تصمیم میگیری بری سایت دانشگاه ببینی چه خبره و آیا درسی هس که بتونی بگییری که دیگه تموم شه درس و مخشِت بعد 4 سال.

اتفاقا رشته ات صنایع دستیه. هنره. آروم  باش! هیچ ریاضی فیزیک یا ازین چیزایی در کار نیس… اما!

ناگهان میبینی تو لیست دورس ارائه شده برا گروهت یه درس هس به نام مبانی مهندسی برق. به عنوان درس «اصلی»

شما بودید نمیشاشیدید به صندلی؟

 

::SpoiltPinkIsTheTitleIDeserve:: فوریه 19, 2010

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 11:02 ب.ظ.

یه خواب دیدم از بلاگر محبوبم… نقش اول خوابم بود.تا حالا که ندیدمش اما خدا جوونای این ریختی رو دو سه تا کنه.

 

::TAG WorkersWhoWereWorkaholic:: فوریه 10, 2010

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 11:24 ب.ظ.

وختی بعد از چندین روز آوارگی و خرکاری رسیدم به اتاقم… هول شده بودم. نمیدونستم اول باید بپرم رو تخت؟ یا رو کامپیوتر؟ نمیدونستم اول باید برم حموم یا ویندوز عوض کنم یا به اصلاحات بپردازم…. حالم دست خودم نبود خلاصه. خرکیف از این که چند روز کااامل دارم برا استراحت.

حالا که دو روز از استراحت به پایان خودش رسیده…. کف کردم انقد که مسیر اتاق- آشپزخونه – توالت و گز کردم. میخام برم کارگاه گل و پازل و  پروانه برنجی ببرم. میخام شب جنازه برسم خونه . میخام اول صبح ناشتا چهارتایی از سر خستگی و بی برنامگی جین بزنیم و ملنگ باشیم. میخام الکی بخندیم با هم! میخام واسه مهمونی های تو راه که اصن نمیدونیم میگیرن یا نیمگیرن ،بشینیم برنامه لباس بچینیم. بشینیم لیست مهمون بنویسیم واسه مهمونی خودمون، هی هم نگیریم! وااای! میخام که اصن غیبت کنیم فیس تو فیس. میخام تارا بگه اه بابا! من بگم بابا بچه ها! آتنا فوری بگه دررررد. اصن میخام سر چک با مسئول شهر کتاب دعوا کنیم. میخام هی بشینیم لیست بنویسیم از کارای ناتموم هی تمومشون کنیم لیست و خط بزنیم. میخام خرکاری کنیم هیچی درنیاریم اصن. مث این همه ماه که گذشت.بابا بچه ها! فقط بیکار نباشم. فقط میخام بیکار و بی فکر نباشم.