Melpomene

TheFirstGodessWhoWantedToBeACafettiera!!

::امابزرگشُدم:: دسامبر 20, 2009

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 7:35 ب.ظ.

همین 5  سال پیش مگر نبود؟

تو که آمدی، همسن بودیم. هردو رشد نکرده بودیم .آنقدر که تو حتی اعضای بدنت هم کامل نبود.

ما بزرگ شدیم اما تو خیلی زودتر.حالا که گاهی می آیی من  را «دخترم» خطاب میکنی و نرم و ظریف میخندی. پوستت هنوز مثل پنبه مانده و سرت میدرخشد با موهایی که هیچ وقت قرار نیست در بیایند. و خاطراتمان شفاف توی سرت پر میزنند.

یادت میآید با هم انار مینوشیدیم؟

یادت هست وقتی بالهایت در آمد چقدر جشن گرفتیم؟

تو خیلی خیلی بزرگ شدی… حالا من باید سرم را بالا بگیرم تا نگاهت کنم . توی تختم هم دیگر جا نمیشوی.چه اهمیت دارد اما؟

حتی همین حالا هم نه میبینند نه میفهمند .اما خب! یادت که هست… ما از اولش هم از کسی انتظاری نداشتیم.

Advertisements
 

3 Responses to “::امابزرگشُدم::”

  1. ]rچقد دلم برای اینجور نوشته هات تنگ شده بود…

  2. تاکسی Says:

    چقدر درد داشت این نوشتت

  3. کالی Says:

    این «اما» بزرگ شدنت … با «آه»


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s