Melpomene

TheFirstGodessWhoWantedToBeACafettiera!!

::IncrediblyUnable:: ژوئیه 27, 2009

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 2:53 ب.ظ.

دقیقا از روزی که فکر کرد همه چیز همین طور الکی نیست و هر کاری آدم خودشو میخاد، «همه چیز» و «هر کاری» بی جنبه شدند و شروع کردند به رشد کردن و بزرگ شدن ؛و خودش روز به روز کوچکتر شد. اما خب بقیه فک میکنند که «همه چیز» و «هر کاری» ِ به این بزرگی حتما فرزندان خلفیند براش.

Advertisements
 

::ad:: ژوئیه 22, 2009

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 8:39 ب.ظ.

خاستم بگم صفحه «همین» هم گاهی آپدیت میشه.

 

::FrEndZ:: ژوئیه 19, 2009

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 3:50 ب.ظ.

دیشب به من خوش گذشت.
خوشِ بزرگی هم گذشت.
ماه ها میگذشت از آخرین باری که «خوش» گذشت.از اون خوش های شخصی در جمع. ازاونایی که همه هستن،اما بات کاری ندارن.و من آخر شب به همه گفتم که میخوامشون. چون به من «خوش» گذروندن.

 

::?:: ژوئیه 9, 2009

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 10:24 ب.ظ.

داشتم فک میکردم اگه منم گوینده اخبار بودم، تو این اوضا بازم با همین صدای محکم و مطمئن، دروغارو از رو میخوندم؟
بازم موقع صلوات فرستادن یه محمد و آل محمد موقع ح محمد حلق خودمو جر میدادم؟
بازم وقتی که خیابونا پر از آدمای واقعی که حرف دارن برا زدن، پنجاه بار خبر آزادی دیپلماتای ایرانی از چنگ نظامیان آمریکایی رو میگفتم؟
بازم انقد با تحکم ازعوامل خارجی شورش های اخیر در تهران حرف میزدم؟
اگه من بودم همه این کارا رو میکردم؟

 

::TheDayAfterTodayIsJustAnotherDay:: ژوئیه 5, 2009

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 11:43 ب.ظ.

پایان هر چقدرم که داره طرفم میاد، بازم دوره. از اون دورتر آغازه.
پییییر.