Melpomene

TheFirstGodessWhoWantedToBeACafettiera!!

::Seventy5Iv:: فوریه 28, 2009

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 5:07 ب.ظ.

خاطرات شما از دست رفته تر از آنست که حسی را برانگیزد.فقط گاهی شب ها که سکوت ثانیه هارا به دیوار میدوزد ، چشم هاتان از پشت روزمرگی ها بیرون می آیند و خواب هایم را روشن میکنند.

 

. فوریه 20, 2009

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 4:20 ب.ظ.

همدردی گاهی احمقانه به نظر می آید.
من مرد نیستم و از مرد بودن هیچ چیز نمیفهمم. مطلقا هیچ. اما مطمئنم تو از پسش بر می آیی.
سنگین ، طولانی، سخت ، طاقت فرسا یا هر چه، تو مردش هستی.
تسلیت.

 

::SevenTThrime:: فوریه 16, 2009

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 9:56 ب.ظ.

قبل تر ها با هم میجنگیدیم. اما حالا با موسیقی دلپذیر تاریخ با ههم میرقصیم و پیش میرویم…

من و زمان.

 

::SevenY2:: فوریه 15, 2009

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 10:45 ب.ظ.

گاهی یه آدم، دقیقا به همین دلیل که یه آدمه، دلش میخواد که محبوب باشه.

و خب محبوب بودن تو هر جمعی یه سری چهارچوب داره. متاسفانه به شدت از چهار چوب ها دورم. چهار چوب های خانوادگی، دوستی ، دانشگاهی، وبلاگی ، عشقی و و و

می چرخم. احتمالا باید یه جور ارتباطی وجود داشته باشه که چهارچوباش شکل من باشه.8)

 

!::!SevenTOneMemory!::! فوریه 11, 2009

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 2:50 ب.ظ.

میدونی!
حافظه چیز غریبیه.با هر کسی یه جور رفتار میکنه. واسه بعضیا مرام میذاره. از دست بعضیا در میره، اصن گاهی از یارو خسته میشه کلا میذاره میره. البته چون خیلی حسساسه،یه کوچولو باش بد تا کنی پریده.با بعضیا خیلی رفیقه… حتی توی خوابم باهاشونه…ینی دیگه قضیه از مرامم گذشته، عاشق یکی که بشه دیگه ولش نمیکنه. دیگه همیشه همه چیز یادشه… کوچیک بزرگ دور نزدیک.
تو وقتای حساس مثل اسب بهشون وفاداره و کمکشون میکنه.گاهی اصلن قضیه حیاتیه… بازم از خود گذشتگی و این برنامه ها و بازم مرام و عشق و اینا میذاره براشون.
خیلی خوبه که حافظه آدم با آدم دوست باشه.

****
بعضیا مثل کارد و پنیر میمونن باهم. همیشه تو کار دعوا و کتک و اینان.تو بعضی موارد هم فقط یک طرف کرم داره . ناسازگاره. اون یکی آرومه… بسازه…

****
خب. همه اینا برای این بود که وضعیت رابطه حافظه ام با من روشن بشه: وضعیت خوبی نیست به هر حال.

 

::7T2007Edition:: فوریه 2, 2009

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 2:41 ب.ظ.

Like a sailor who watches the shore,gradually disappears,I watch my past recede.

From the film: The Diving Bell and The Butterfly