Melpomene

TheFirstGodessWhoWantedToBeACafettiera!!

::در پنج آه و یک شهر:: سپتامبر 28, 2008

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 8:49 ق.ظ.

درشهر:

هری پاتر نشون میده ،میگه گروه های شیطان پرستی.8)

پی نبشت: «من و بابام «پاییز شد.

 

::پنج آه:: سپتامبر 26, 2008

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 1:40 ق.ظ.

خاکهای خداوندت را بگیر.

برای امشب دعاهای مهمی داریم.

 

::FourtyBlowNine:: سپتامبر 22, 2008

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 2:09 ب.ظ.

آقا! انگار که بخواهید من را در بودنتان از رو ببرید.

اما شمع ها هیچ وقت عمودی فوت نمیشوند.

 

::FourtyEiQt:: سپتامبر 20, 2008

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 1:35 ق.ظ.

من وقتی میگم که عاشقش شدم راس میگم. نمیدونم چرا نمیفهمید.

پی نبشت: گاهی فک میکنم همه، پرستارای عوضی تیمارستانین که من توش بستریم.

شما بیخودی لبخند میزنین . من میفهمم که میخاید بگید من مریضم. بعضی اوقاتم میخاید داد بزنید که تو هیچ مریض نیستی بیخود ازین فکرا نکن که افکارت پیچیدس.

اما نمیفهمید که پیچیده نیس. سادس! خیلی .عادت دارین که چیز های ساده رو نفهمین.

 

:: و اینگونه بود که پدر. :: سپتامبر 18, 2008

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 3:32 ب.ظ.

خب ژینوس مرسی.

هم ناهارت خیلی خوب بود ، هم موسیقی.

حالا برو ببینم ظرفشوییت چطوره.

 

::FourtyRamadan!:: سپتامبر 15, 2008

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 10:14 ق.ظ.

ببین! باشه تو درس میگی که تا ماه رمضون شده سربرگ بلاگت شده قرآن و شهر رمضان و اینا. بعد تو محرم صفرم دست ابولفض خونی پشت شیشه ماشینته! نوحه ی تو پخش ماشینتم که کر میکنه ملتو… بعد میگین ما نریدیم به دین و ایمون.

 

::FourtyFiveThings:: سپتامبر 12, 2008

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 11:07 ب.ظ.

همه آدم های یک بار دیده و آهنگ های یک بار شنیده  انقدر آشنا میشوند که من میگویم سالهاست میشناسم.

گاهی هم انقدر میبافم و میبافم که نمیدانم بعضی اتفاق ها واقعا افتاده اند یا من توی مغزم انداخته امشان.برای همین در جمع ازشان صحبت که میشود خودم را به همه چیز میزنم جز فهمیدن و نظر دادن.

فقط گاهی بیش از حد به چیزها فکر میکنم.