Melpomene

TheFirstGodessWhoWantedToBeACafettiera!!

::ThirtyTwoStars:: ژوئیه 27, 2008

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 10:55 ق.ظ.

شب خوابش می آید و ستاره ها منتظر اجازه رفتنند.

وقتِ به این زودی من و انگشتانم نشسته ایم و روزهای گذشته از دنیای کوچکمان را میشماریم. دنیایی که در آن معجزه مثل نقل و نبات رخ میداد و سرخی پیراهن روحم خداوند را حتی شگفت زده میکرد. روزهایی که فقط یک چیز برای شادی و لذت بس بود: زندگی.

کودکی شیرین روحم ، که از هر لحظه از زیستنش به اندازه معجزه هایش لذت میبردم.

بعد از غروب شب، زندگی دوباره با زنگ بیقرار ساعت آغاز میشود و میرود.

میرود به جایی که لذت را هیچ وقت مثل حلوا پخش نمیکنند.


شاید یک روز شال و کلاه کردیم و رفتیم به دنبال آن دنیای تیره بارانی ، که هر رعد و برقش نشان زندگی روشن و پر سروصدای من بود.

Advertisements
 

3 Responses to “::ThirtyTwoStars::”

  1. آره، منم اینجا از کودکیِ شیرینِ روحت لذت میبرم که آویزونِ بزرگیهایِ دنیایِ بزرگی نشده زیاد.
    شب خوابش میاید و ملپی بیدار است و با انگشتانش دور هَم نشسته اند.
    ملپی از همه شان کوچک تر است. شاید همه با هَم به حرفهایِ انگشتِ شست گوش میکنند…

  2. شهاب Says:

    شاید سختیه زندگی به همین بی تعارف بودنشه.
    زندگی خیلی اهل شوخی نیس.
    همیشه ادم یاد روزای خوبه گذشتس تا به فکر روزای که می تونن خوب باشن و هنوز نیومدن. می دونی فکر کنم این کار ساده تر از خلق روزای خوب آیندس.
    خب این طور زندگی کردن متاسفانه تلخه. و راستش نمیشه همیشه اینجوری ادامه داد.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s