Melpomene

TheFirstGodessWhoWantedToBeACafettiera!!

::TheLastEighteen:: ژوئن 9, 2008

Filed under: Uncategorized — Melpomene. @ 1:38 ق.ظ.

همش بیسچار ساعت؟
خب.صبح میرفتم مهد و سپهر رو با چک و لگد مجبور میکردم یه نقاشی برام کنه. بعد حتما میرفتم یه جا تا خرخره قههههوه میخوردم که عقده هام خالی باشن. تا یه جاهایی پیاده میومدم میشد 11 12.خب تو راه حتما بلند بلند آواز میخوندم . حتما. زنگ نه اما به یه سری از دوستان سمس میدادم. اگه دوسشون داشتم حتما گوشزد میکردم تا آخر عمری کم کمش یه کار جدید کرده باشم. اما به یکی از دوسسام زنگ میزدم تا واسه اوولین بار صداشو گوش کنم و بهش میگفتم چرا زنگش زدم.

حتما هاله رو میدیدم.بعدش یه موتور کرایه میکردم تا یکم بچرخونتم .

سر ظهر یه سینما میرفتم خلوت و بلن بلن میتونستم گریه کنم. گریه کردن هیچ ربطی به مردن نداره البته. اما در تاریکی و مکانی بزرگ گریه کردن کاریه که نکردم تا حالا. خب البته وسطاش حتما به دلیل وقت کم حتما حسرت هم میخوردم.

به صورت منطقی از یکی از دوستام میخاستم بیاد دنبالم و ببرتم سرکار بابا.اون هیچی نمیفهمه اما عاشق اینم که برسونتم.بعد بابا رو مجبور میکردم که با هم بریم خونه. تو راه با هم بلو دانوب میخوندیم . برا منزل شام درس میکردم و از کنار بابا تکون نمیخوردم. مگر واسه عر زدن تو اتاق. مامان قناری رو بغل میکردم.مامانو ازون بغل محکما میکردم. با هر وسیله خودمو میرسوندم به مارال و تا جا داش بغلش مییکردم. و به شوهرش یکی دو تا فش خوب میدادم. بقیه رو هم پیش بابا میموندم.

آها! اگه وختش بیشتر بود به صورت صوری و نمادین شوور میکردم. از کلمه جوان ناکام بیزارما!

پینبشت: کلا خانواده رو دوس میدارم.

پی نبشت: به شما میگم. میگم که چرا.آنالیز میکنم همه چیزه براتون.

پینبشت: الان که یه بار از سر تا ته خوندم دیدم عجب کارای بیخودی مثلا. هیچ کار جذابی نمیخام کنم زیاد.

امضا: یکی از دو بیماری که از «انتحار در حد انفجار «رنج میبرند.

پینبشت همچنان: خب در نهایت که انقدر همهچیز غیر جذاب بود، به جاش اینو گوش کنین که خوب باشه.عااااااالیه!

Damien Rice_ I remember

مرسی ویارهای مههههربون!

Advertisements
 

4 Responses to “::TheLastEighteen::”

  1. من به احترام این مرحوم سکوت میکنم!

  2. محسن بانو هستم. از طرف خودم و محسن تبريك ميگم. محسن و خرّم باشيد.
    امضا: محسن

  3. كلا» در اين كه بيخود نبود شك نكن

    پ ن : حال مي كنم با اين پسرعمومون داري حال مي كنيا

  4. شیخ Says:

    ببين به اين آهنگه گوش نده روز آخر چون بجاى 24 ساعت در 5 دقيقه و 31 ثانيه دق ميده.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s