::Sad But True!::

ژوئن 24, 2009

آه. خیلی سخت بود که بلاخره قبول کنم. هر کسی خب برای خودش ارزش قائله. برا تفکرش برا رفتاراش. اما من شجاعانه پذیرفتم که احمقم. بدون درد و خونریزی هم پذیرفتم. بلاخره که چی؟ تا کی میخاستم چیزایی رو نشون بدم که وجود ندارن. تا کی باید ادا در می آوردم. این طوری خودمم تکلیفم مشخص تره. حساب الکی وا نمیکنم رو خودم که فدا پس فرداش توش بمونم.
گرچه با این حساب سرانگششتی هم که کردم دیدم نات انلی من ،بلکه خیلیای دیگه هم احمقن. فقط قبول ندارن. فقط میترسن باور کنن.
شکت نیست باورکنین. آرامش پس از طوفانه بیشتر!کمِ کم دردش ازین کمتره که به توقعاتت نرسی. اگه همه احمقا قبول کنن که احمقن، به نظرم واسه حساب کردن اونا که احمق نیستن ماشین حساب اینا که هیچی، یه چرتکه با سه تا میله کفایت کنه.

پی. اس: هیچ کار نمیتونم کنم برا اینا که میرن و بر نمیگردن. بدرد چی میخورم من کلا؟

3 نظر تا “::Sad But True!::”

  1. Sleeper گفت

    Seems like everything is a nightmare

  2. Bingala گفت

    We can only achieve what we think we can
    & we are definitely not stupid Mel. Time will be my witness ;)

  3. شهاب گفت

    آرامش …
    راجع به آرامش چیزی ندار م که بگم شاید الان یه کم گنگ باشه این کلمه. وقتی داری تو یه تجربه سخت محو می شی حرف زدن راجع بهش کمی احمقانس. هر چند چیزی که حدی نداره حماقته.

يك پاسخ برايش بگذاريد