::EighT Mine!::

ژوئن 13, 2009

گفته هایت مثل رود می شوید. یا مثل رود می آورد.
نمیدانم.
چیزی را میزاید که زندگی دارد وسکون.که رخوت دارد و شگفتی. که سکوتست و زمزمه. که مهتابست در دشت.
وقتی میگویی،قلبم می ایستد؛ میچشد و باز زندگی را از سر میگیرد. خیالم پرواز میکند. در و دیوار خلاق رویا میشوند و دستم از خاب کوتاه میماند. تا تو بگویی، سینه ام از درد سکسکه میکند و پوستم به گریه می افتد.
کلماتت دختران آزادیند که تنها کارشان در دنیا نوازش است.
نمیدانم. چیست در حرفهایت که چنین آرامش میکارد، معجزه می بارد و شگفتی درو میکند.
راز در چشم های پرتقالیت از نگاه ها گم میشود و در کلماتت رسوای خاص و عام میشود.
و من نمیدانم که بین این همه ، همه ام یا یکی.بگیرم یا رها کنم. بمانم یا عبور کنم.
نمیدانم شکارچیم ، شکارم یا باد موافق. بادی که رود را براند…
نمیدانم.

3 نظر تا “::EighT Mine!::”

  1. تاکسی گفت

    قشنگ بود کلی…

  2. caliope گفت

    چه غریب شدی خواهرکم…

  3. شهاب گفت

    نمی دونم ولی فکر کردم تو این اوضاع بیام اینجا یه چیزی بخونم خودم که اصلا نمی تونم حتی یک کلمه بگم چه اینکه بنویسم.
    خوندمش. هر چند به فکر یه پست تازه اومدم اینجا خب خیلی خوب بود همه تمثیلاش خیلی. کلی پخته بودن همشون و البته یه جاهایی باید تطابق بیشتری رعایت می شد اما خوب بود و گرم و کمی تلخ مثل همیشه. کمی تلخ کمی تلخ …

يك پاسخ برايش بگذاريد