::Seventy5Iv::
فوریه 28, 2009
خاطرات شما از دست رفته تر از آنست که حسی را برانگیزد.فقط گاهی شب ها که سکوت ثانیه هارا به دیوار میدوزد ، چشم هاتان از پشت روزمرگی ها بیرون می آیند و خواب هایم را روشن میکنند.
.
فوریه 20, 2009
همدردی گاهی احمقانه به نظر می آید.
من مرد نیستم و از مرد بودن هیچ چیز نمیفهمم. مطلقا هیچ. اما مطمئنم تو از پسش بر می آیی.
سنگین ، طولانی، سخت ، طاقت فرسا یا هر چه، تو مردش هستی.
تسلیت.
::SevenTThrime::
فوریه 16, 2009
قبل تر ها با هم میجنگیدیم. اما حالا با موسیقی دلپذیر تاریخ با ههم میرقصیم و پیش میرویم…
من و زمان.
::SevenY2::
فوریه 15, 2009
گاهی یه آدم، دقیقا به همین دلیل که یه آدمه، دلش میخواد که محبوب باشه.
و خب محبوب بودن تو هر جمعی یه سری چهارچوب داره. متاسفانه به شدت از چهار چوب ها دورم. چهار چوب های خانوادگی، دوستی ، دانشگاهی، وبلاگی ، عشقی و و و
می چرخم. احتمالا باید یه جور ارتباطی وجود داشته باشه که چهارچوباش شکل من باشه.8)
!::!SevenTOneMemory!::!
فوریه 11, 2009
میدونی!
حافظه چیز غریبیه.با هر کسی یه جور رفتار میکنه. واسه بعضیا مرام میذاره. از دست بعضیا در میره، اصن گاهی از یارو خسته میشه کلا میذاره میره. البته چون خیلی حسساسه،یه کوچولو باش بد تا کنی پریده.با بعضیا خیلی رفیقه… حتی توی خوابم باهاشونه…ینی دیگه قضیه از مرامم گذشته، عاشق یکی که بشه دیگه ولش نمیکنه. دیگه همیشه همه چیز یادشه… کوچیک بزرگ دور نزدیک.
تو وقتای حساس مثل اسب بهشون وفاداره و کمکشون میکنه.گاهی اصلن قضیه حیاتیه… بازم از خود گذشتگی و این برنامه ها و بازم مرام و عشق و اینا میذاره براشون.
خیلی خوبه که حافظه آدم با آدم دوست باشه.
****
بعضیا مثل کارد و پنیر میمونن باهم. همیشه تو کار دعوا و کتک و اینان.تو بعضی موارد هم فقط یک طرف کرم داره . ناسازگاره. اون یکی آرومه… بسازه…
****
خب. همه اینا برای این بود که وضعیت رابطه حافظه ام با من روشن بشه: وضعیت خوبی نیست به هر حال.
::7T2007Edition::
فوریه 2, 2009
Like a sailor who watches the shore,gradually disappears,I watch my past recede.